X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

روزهای آخرگذشت

ممنون

تو روزگار ما و برخورد با ادم ها .. خیلی خیلی چیز های عجیب و غریب اتفاق می افته ... وقتی به نوشته های 8 سال پیش نگاه می کنم می بینم چقدر تغییر کردم چقدر ارزشام عوض شده اما خیلی چیزام عوض نشده ، زندگی همیشه طولش مشخصه .. کاش بتونی عرضش رو درست تعیین کی که اذیت نشی.. خیلی وقت بود ننوشته بودم همیشه وقتی می نوشتم که اوضاع بد بوده این خاصیت ادمی زاد هست که وقتی حالش خرابه یاد خداش بیوفته ... همه چیز جمع شد همه چیز برام شد یه درس حالا  یاد گرفتم فقط بخندم و گاه کنم همه چیز رو برای خودم بخوام هیچ چیز برام بن بست نیست چون دارم به همه چیز دست پیدا می کنم ... خیلی خیلی گنده تر از اونم که خودم بخوام فکرشو بکنم ... خیلی بزرگتر از اونم که دورو بری هام بخوان فکر کنن ... بزرگترین ایراد من .. تنفر هست .. این احساس تنفر منو می خوده .. تنفر از ادم هایی که بام بد کردن و من نتونستم جوابشون رو بدم ...در کل همه چیز خوبه ... بدنی سالم .. خدایی مهربون .. دلی پز از تنفر که برای انتقام از ادم هایی که باش بد کردن دوست داره پیشرفت نه که اه و افسوس نبودنش رو دل بقیه بذاره ...

ممنون بابت اینکه همیشه سر پام ممنون بابت اینکه غمی تو دل ندارم ...

ممنون بابت اینکه تنهایی رو بیشتر از همه چیز دوست دارم 

ممنون بابت اینکه همیشه یه رنگ بودم ..

ممنون بابت اینکه هیچ تغییری نکردم 

ممنون بابت اینکه سیاه رو دوس دارم .. چون یه دونه هست

ممنون بابت اینکه من می دونم کیم .. اما بقیه نمی دونن

ممنون بابت اینکه این منم که همیشه هل دادم 

ممنون بابت اینکه دستم جلوی کسی دراز نشد

و ممنون بابت نفس کشیدنم .. خندیدنم . مریض نبودنم ... سر پا بودنم ...

ممنون اوستا کریم .. که عاشقتم .. که خودمم و خودت ... دوتا هستیم.. دوتا شریک دوتا رفیق .. دوتا بردار.. من و تو یه خانواده ایم .. من کسیو ندارم نمی خواهم هم داشته باشم 

تاریخ ارسال: جمعه 19 مهر 1392 ساعت 05:53 ب.ظ | نویسنده: یک پسر | چاپ مطلب 1 نظر