X
تبلیغات
زولا

روزهای آخرگذشت

شب تولد

زندگی با تو یا بدون تو می گذره، اگه باشی یا نباشی، همون آفتاب می اد بالا و بعد یه روز میره پایین ... اینجا فقط یه چیز ادم رو وادار می کنه واسه فردا سرشو بالا بگیره .... امید هست ... اره امید این امید هست که همه مارو رو به بالا می بره رو به فردا رو به روز های دیگه .. هر چه با امید تر .. نتیجه بهتر .. آیا همه امید دارن نمی دونم فردا تولدمه .. این همه سال گذشت و نمی دونم چی شد هر وقت یه سر به این بلاگ می زنم می بینیم چقدر عوض شدم و چقدر همون ارزش ها برام موندن .. 

اره این همه سال عین باد گذشت ... و حالا امشب و فردا شب هم می گذره .. و سوال بزرگ اینه که چرا اومدم .. این سوال اینقدر بزرگه و ترس از جوابش ... خودم سوال و گم می کنم که اذیت نکنه ... راه درازی در پیش هست .. تنفر داره مثل خوره منو می خوره باید انتقام بگیرم تا اخرین لحظه ، باید همه اون درونی رو خالی کنم ... اره امسال مثل هر سال نیست که بخوام تموم شه می خوام یه حالی به همه بدم ... می خوام .... نمی دونم راهم درسته اما باید خیلی ها جواب پس بدن ... دوتا چیزو خیلی دوست دارم .. غرور و تنفر رو .. چون هر دوتا باعث پیشرفت می شن ... 

فردا هم می نویسم .. خیلی خوب خیلی خیلی خوب ....


تاریخ ارسال: جمعه 28 تیر 1392 ساعت 03:44 ق.ظ | نویسنده: یک پسر | چاپ مطلب 0 نظر