روزهای آخرگذشت

حال و هوای عجیبی دارم ... نمی دونم چمه اما انگار اینجا نیستم ... هم متنفرم هم نیستم ... عجیب و غریبه... خیلی وقت بود دلم می خواست بیام اینجا و بنویسم واسه خودم .. دلم پر از همه چی نمی تونم خودم و خالی کنم دارم دق می کنم ... عادت به حرف زدن هم ندارم ... خسته ام بد جور خسته ای کاش .. همه چیز می ایستاد ... زمان به سرعت جلو می ره و وقت من داره تمام می شه و من دارم  می بازم .. اره دو سالم داره تمام می شه . متاسفم که مثل یه بی عرضه باختم ... من جنگجوی خوبیم اما فقط دفاع می کنم عضه حمله ندارم ... کاش جرا حمله رو هم می داشتم.... اما نه بی عرضه تر از این حرفام

تاریخ ارسال: شنبه 19 شهریور 1390 ساعت 03:23 ق.ظ | نویسنده: یک پسر | چاپ مطلب 0 نظر