X
تبلیغات
رایتل

روزهای آخرگذشت

امشب بد جور دلم گرفته ... نمی دونم  چرا اما گرفته .. یهو یادم اومد یه جا دارم که بش سر بزنم و ببینم که با خودم چه کردم  و چه می کنم ... روز های خوبی دارم بد نیست اما چرا بده هیچ سودی نداره همش تصمیم و همت ونتیجه بی نتیجه  

خسته شدم ... این چند وقتم نره، یه کاری می کنم ... باز زئه به سرم  

هر دفعه هزار بار میرسم   اگه اون شب تمام می شد ... چقدر خوب بود ... این همه وقایع تلخ و شیرین اتفاق نمی افتاد .... 

کاش تمام بشه به همون شیرینی به همون لذت به همون زیبایی بدون هیچ درد و سر و صدایی ...

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 12 اسفند 1389 ساعت 01:38 ق.ظ | نویسنده: یک پسر | چاپ مطلب 2 نظر