X
تبلیغات
رایتل

روزهای آخرگذشت

امان از این روزگار مسخره که روز شبش مسخره تر از قبل هست .... نمی دونم به نا کجاآباد می رم .. نمیدنم چی می شه .. اما حس می کنم اون حس تنفرم داره دوباره شکل میگره که چند سال پیش داشتم اون موقع یه وحشی بودم .. و تو این یکی دوساله کمی اروم شده بودم حس می کنم اون حسی که بش می گفتم مهربونی رو باید از دست بدم و نداشته باشم .. هیچ چیز برام مهم نیست و نباشه و.... همه چیز نسبی ادم ها کار پول ها و زندگی .. اصل زندگی این هست وقتی چیزی مهم نباشه خودش سراغت می اد .... دیگه فقط باید برید و کشت و جلو رفت دل رو کشت  احساس رو کشت همه چیز رو باید از بین برد ... و می برم دیگه می برم هیچ کس لیاقت هیچ چی رو نداره......

تاریخ ارسال: یکشنبه 21 شهریور 1389 ساعت 11:54 ق.ظ | نویسنده: یک پسر | چاپ مطلب 5 نظر