X
تبلیغات
زولا

روزهای آخرگذشت

مهدی

خیلی بود نیومده بودم که بنویسم الان هم بی خوابی زده بود به سرم اومدم بنویسم  

حال و اوضاع عجیب غریبیه من از کارم استعفا دادم و دوست م هم به خاطر من اخراج مردن البته به خاطر من نبود یعنی من یه شرکت تاسیس کردم که همینکار الان من رو انجام می داد اونا می گفتن خیانت کردم از اون طرف دوستمم هم با من شریک بوده اونا فهمیدن و اونم اخراج کردن اون هم خودشو باخته اخه قسط وام داره خیلی حالم گرفته هست نه به خاطر خودم چون دیگه نمیخواستم باهاشون کارکنم به خاطر اون همش فکر می کنم من مقصرم کاش بهش پیشنهاد نمی دادم که بیاد .. دارم دق می کنم دستم بهجایی بند نیست .....  

همه ادم ها تو زندگی مسافرن . کنار هم می شینن تا به مقصد برسن از هم جدامی شن ..... اما من اون راننده هستم که اونارو می برم خسته شدم از بس باید حواسم به همه چی باشه اونم تو جاده ایکه مال اتوبوس نیست ... همش باید حواسم باشه نیفتم چپ نکنم پنچر نکنم  سقوط نکنم اما داره می شه ... اخه خدا نوکرتم منم یکم احتیاج به کمکت دارم فدات شم مگه من جز دویدن و کار کردن و سرم به کارم باشه چیز دیگه کردم ... ... خسته ام خیلی خسته .... همش می بازم همش در حال باختنم همش در حال از دست دادنم ... واقعا انتظار نداشتم که دوستم همچین رفتاری بکنه .. جلوی من چیزی نمی گه اما تو دلش هزاران هزار نفرین و فحش می ده ......... تو چشاش همه چیو می شه خوند .. کاش من به اون شهر لعنتی نمی رفتم کاش می میردم و می موندم یه سال زندگیمو همه چیو از داست دادم .. دوستام تفریح سربازی .. همه چیو خسته ام خسته .. بد جور .. نوکرتم تو که در رحمتت بازه .. بیشتر بازش کن.........

تاریخ ارسال: یکشنبه 18 بهمن 1388 ساعت 01:52 ق.ظ | نویسنده: یک پسر | چاپ مطلب 0 نظر