X
تبلیغات
رایتل

روزهای آخرگذشت

تو این مدت که ننوشتم یه دوتا اتفاق افتاد که همه چی عوض شد فهمیدم که همه چی داره عوض می شه٫ یه سری حقایق رو فهمیدم که حدس می زدم امابهم ثات شد ٫ چیزی که چندین سال انتظارشو می کشیدم رسید انتقام .. الان می تونم انتقام بگیرم زندگی چه چیز مسخره ای هست روزی ارزوی این روز رو داشتم و حالا بهش رسدم و حالا می تونم انتقام بگیرم ... اما دو دلم این کارو بکنم یا نه ...... اگه نکنم یه عمر حسرت می خورم که چرا نکردم و آیا بعد اینکه انتقام گرفتم ...... ایا همه نفرتم خالی می شه و... پشیمون نمی شم ..  حیرونم بدجوری حیرونم ... یه دو سه هفته ای می شه دیگه نمی تونم خودم رو کنترل کنم عصبی شدم بد جور  می ادم خود خوری هستم .. اما نمی دونم چرا نمی شه باید یه جوری خودم رو تخلیه کنم .... دارم دق می کنم با هیچ کی نمی شه حرف زد ... البته بزنم م فرقی نمی کنه چون بگم مگه کسی می تونه منودرک کنه .. نه .... فازم داره باهمه عوض می شه تمامی دوستام دنیال یه چیزی هستن .. اما من دارم ادای این کارو در می یارم ... همه و همه دارن رکب می زنن... اینه زندگی من..... بازم می نویسم اما ای کاش.....................

تاریخ ارسال: یکشنبه 5 مهر 1388 ساعت 01:12 ب.ظ | نویسنده: یک پسر | چاپ مطلب 0 نظر