X
تبلیغات
رایتل

روزهای آخرگذشت

در خرم اباد....

چند روزی هست اومد یه شهرستان ..... 

خیلی خوبه ادم به چیز های زیادی تو تنهایی دور از مشغله فکر می کنه... میبینه که هیچ خبری نیست هیچ جا هیچ خبری نیست..... 

یادم می اد روزی اینقدر سرد و بی احساس بودم که اومد و رفت ادم ها واسم زیاد فرق نداشت اما حالا اینجوری نیست حالا...کمی واسم فرق می کنه بود و نبودشون ...... 

دلم گرفته خیلی بد هم گرفته ای کاش می شد......... 

اینجای کار که می رسه می فهمی دنیا چقدر فرق داره دنیا خیلی خیلی کوچکتر نه شاید هم بزرگتر از اونه که فکر میکنه اصلا نمی شه فهمید که دنیا بزرگه یا کوچیکه ... اینجاست که محک می خوری که چقدر به حرف ه او فکر هایی که می کردی پایبندی .......  

روزی روزی گاری یکی بود که سرد و تنها بود و من بودم .... 

روزی روزگاری یکی بود دیگری هم بود و فکر میکردم تنها نبودم و من هم بودم... 

روزی روزگاری یکی بود هیچکی نبود و بازم تنها بودم نمی دونم این دفعه هم من نمی دونم هستم یا نه.... 

چطوری می شه دوباره سرد شد چطور می شه به این باور رسید که همه یه روز می رن پس بود و نبودشون هم نباید زیاد فرق کنه.... همه می گن که می مونن اما دروغه همه می رن .... همه تنهات می ذارن و می رن............................. 

اینجاست نقطه ای که داره به صفر میل می کنه و می خواد صفر مطلق بشه.... 

خیلی تجربه جالبی هست  می نویسم که اینجا چیکار میکنم چی شد که اومدم... عصر های جالبی .. منی که خودم رو تو کار غرق میکنم که به هیچ چی فکر نکنم اینقدر عصر ها و شب ها وقت اضافه می ارم که حد نداره اینقدر که ......

تاریخ ارسال: دوشنبه 12 اسفند 1387 ساعت 06:02 ب.ظ | نویسنده: یک پسر | چاپ مطلب 0 نظر