X
تبلیغات
رایتل

روزهای آخرگذشت

من اومدم........

سلام

بعد از مدتها می خوام بنویسم  احتمالا از این به بعد زود به زود بتونم بنویسم ، خیلی وقته که گذشته از اون روزا از اون موقع ها از اون روزی که خواستم برم و نتونسیم برم و از ماجراهای بعدش و از اول تابستون امسال که دوباره خواستم برم اما بازم نشد ...

امسال تابستون عجیب تر نسبت به سال های قبل بود ، آدم هایی رو دیدم که قبلا  فکرشم نمی کردم همه چیز عجیب و غریب داره جلو می ره ، نمی دونم چرا اینجوریه هیچی دست من نیست من فقط بازیگرم ، کارگردان یکی دیگه هست ، همیشه ادعام این ب.ده که من بازیگر خوبی هستم اما الا حس می کنم داره باهام بازی می شه ، کاگردانم هم خداست ..................

داره باهام بازی می کنه یه افسار انداخته دوره گردنم منو این ور اون ور می بره ، همه چی و همه اتفاقی واسم افتاد ........

الان نمی ئونم به کجا رسیدم تو پوچی خودم غوطه ورم اما بازم دارم جلو می رم نمی دونم واسه چی این کارو می کنم اما دارم جلو می رم سعی می کنم با قدرت جلو برم نمی خوام کسی از دور و بری هام از توم خبر دار بشه .

الان ماه رمضونه ، از 7 ، 8 سال پیش یه چیز و تو تلویزیون می دیدم و همش دلم می خواست انجام بدم تا حالا که فرصت نشده اما این هفته می رم و انجامش می دم . از اون بچگی ارزو داشتم که این کارو بکنم الان حس می کنم این توان رو دارم ، هر سال اکرام ایتام دارن . می خوام برم سرپرستی یه بچه رو به عهده بگیرم

من که محبت رو تجربه نکردم می خوام به یکی دیگه هدیه بدم ، هر چند کم و در حد توان اما می خوام ، دلم می خوام خیلی  زود بابا بشم و یاد بگیرم چه جوریه ...............

اما نمی دونم چرا دلم می خواد این کار و بکنم....

تو همه کار ها این سوال تو ذهنم هست .

آخرش که چی ؟

تاریخ ارسال: دوشنبه 1 مهر 1387 ساعت 11:26 ب.ظ | نویسنده: یک پسر | چاپ مطلب 0 نظر