X
تبلیغات
رایتل

روزهای آخرگذشت

سلام
وای که خیلی وقته دلم می خواست بیام بنویسم بنویسم بنویسم
اما چه می شه کرد که تو زندگی غرق شدم
داره زمستون می اد اه چه متنفرم از این زمستون  همیشه همین بوده و.قتی به این جای سال می رسم حالم از زندگی بهم می خوره  حس و حال هیچی نیست باید تحمل کرد شدم زندونی که معلوم نیست تو چی اسیره دارم می ترکم دارم می میرم  بازهمون قیافه خندون رو به صورت دارم و همه می بینن وقتی به پرواز فکر می کنم یه لذت خاصی دارم اما چه کنم که از ارتفاع می ترسم  می خوام یه مدت خودم و باشم و تنها الان نمی دونم روزها چه جوری می گذرن فقط می دونم روز شب می شه شب روز و من دارم دارم در جا می زنم .و زمان داره جلو می ره قاطی کردم بد هم قاطی کردم یه موقعی اینجا می نویشتم برام خوب بود الان دیگه وقت ندارم اینجا هم بنویسم  می آم باز هم می آم
تاریخ ارسال: یکشنبه 25 آذر 1386 ساعت 03:36 ب.ظ | نویسنده: یک پسر | چاپ مطلب 0 نظر