X
تبلیغات
رایتل

روزهای آخرگذشت

مرگ به همین آسونی

من هر وقت اومدم از نا امیدی گفتم ..

یه داستان جالب ..

دوست من یه دوست دختر داشت ۲۷ ساله ٫ خیلی خوب خانم ٫ همه چی خوب ٫ شغل خوب و ورزشکار ٫ می ره آرایشگاه می گه قلبم و .. ایست قلبی می کنه ..... تو همین حین خون هب مغز نمی رسه و به کما می ره و هفته بعد از دنیا می ره به همین آسونی ..

نمی دونم بخدنم یا گریه کنم ٫ به همین آسونی یکی رفت.......

تاریخ ارسال: جمعه 5 مرداد 1386 ساعت 01:17 ق.ظ | نویسنده: یک پسر | چاپ مطلب 0 نظر