X
تبلیغات
رایتل

روزهای آخرگذشت

کارم

اومدم ٬ دوباره با حرف های نا امید کننده اومدم تا بگم بازم شکست خوردم ٬ اومدم بگم باز هم یه بازی دیگه رو باختم ٬ این بازی هم داره نفس های آخر رو می کشه ٫ اومدم بگم بازم باختم

یادم پارسال این موقع یه سری اتفاق های بد واسم افتاد یادم می آد اون دوره فکری از همین موقع ها شروع شد یادم می آد تصمیم داشتم که نباشم از همین موقع ها شروع شد ٬ یادم می آد ... حالم از زندگی بهم می خوره

امسال یه روز خوش به خودم ندیدم و سال بعد هم همینطور و سال های بعد هم بازم همینطور ٬ دلم هیچ چی نمی خواد دلم کمی آرامش فکری می خواد ٫ تو این چند وقته خیلی حرص خوردم خیلی عصبانی شدم خیلی خون جیگر خوردم .. اما آخرش شکست خوردم

۳ ماه پیش حوالی آبان یکی از بچها قدیم بهم زنگ زد و گفت دارم یه کار می کنم می آی بازی کنی گفتم نه ٫ ولی به اصرار یکی دیگه از بچه ها رفتم سر کارش ٫ قرار بود فقط کارش رو روتوش کنم اما نمی دونم چی شد که تو جریان کار افتادم و نمی دونم چی شد که بازی کردم نمی دونم که چی شد که شدم کارگردان و نیم دونم که چی شد کار رو هم نوشتم یا اصلا دوباره نوشتم. خلا صه افتادم تو این جریان  تو کار من فقط یک نفر تا حالا کار کرده بود ٬ بقیه از بیخ عرب خودم و کشتم و اصول اولیه و بازی کردن و دیالوگ گفتن و خلاصه همه چیو یاد دادم ٬ اما اشتباه کردم و به حرف یکی تکیه کردم........ کار داره شهید می شه ٬‌نتونستم اجرا هایی رو که می خواستم بدست بیارم ٫ نتونستم ٫ سر این کار همه چیم تو این چند ماهه رو از دست دادم ٫ دانشگاه مشروط شدم ٫ یه کار رو از دست دادم ٫ خلاصه خودم رو غرق این کار کردم ٫ به کاری که کردم اعتقاد دارم متن رو دوباره نوشتم .... اما همیشه مثل حالا جواب نگرفتم

دوباره باختم هیچ خیالی نیست ٫ اگه عرصه بهم تنگ بشه ٫ اخه از چند حای مختلف خیلی داه بهم فشار می اد ٫ اصلا کار مهم نیست مهم اینه که زحمت هام به هدر رفت ٬ من اونا رو از کجا به کجا رسوندم ٫ اما جواب نگرفتم .....

حالم بهم می خوره از این زندگی ٫ شاید همه بگن این کار بود ٬ یا شکست داره یا برد اما به هر حال برای من برد مهم نبود ٬ برای من خود مسئله مسدله هست که نمی دونم چرا اینجوری شده !

همیشه بازنده منم ٬ اما اول حریف رو شکست می دم بعد می میرم .....

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 1 اسفند 1385 ساعت 04:22 ب.ظ | نویسنده: یک پسر | چاپ مطلب 2 نظر