X
تبلیغات
رایتل

روزهای آخرگذشت

ای ....

امشب خیلی حالم گرفته هست ٬ نمی دونم این چه بازیه مسخره ای هست که زمونه در می آره کاش می شد که نشه ٬ یه رز می شه پاشی و ببینی همه چی از حرکت وایساده ٬ داره می ره جلو هیچ و پوچ داره می ره جلو ٬ تو این چند ماهه یه کارایی کردم که از حال خودم در بیام (اما زمستون اومد)ولی هیچ فایده ای نداره ٬ نمی تونم با کسی حرف بزنم ٫ هیچ کسی نیست که بشه بهش اعتماد کرد و حرف زد کاش می شد  خدا بیاد پایین و بگه چته اونوقت کلی حرف واسه زدن داشتم ٬ قد بودن مغرور بودن خود خواه بودن هم بده اما نمی دونم چرا من دارم ٬ اصلا حال و حس ندارم ٬ بخوام بنویسم ٬ همش از نفرتم می نویسم ٬ همش از این می نویسم چرا من نمردم چرا من زنده بودم ٬چرا الان جرات کشتن خودمو ندارم ٫ مثل ترسو ها فقط حرفش رو می زنم٬...
تاریخ ارسال: دوشنبه 11 دی 1385 ساعت 11:49 ب.ظ | نویسنده: یک پسر | چاپ مطلب 1 نظر